میدل ایست نیوز: نشریه انگلزبرگ آیدیاز در تحلیلی با مرور کتاب جدید الیزا مارکوس، استدلال میکند که حزب کارگران کردستان نه از سر تغییر ایدئولوژیک، بلکه در نتیجه فشارهای نظامی، تحولات ژئوپلیتیکی و از دست رفتن حمایت خارجی، به این نتیجه رسید که ادامه مبارزه مسلحانه دیگر راهگشا نیست.
بیش از چهار دهه پس از آغاز مبارزه مسلحانه حزب کارگران کردستان (پ.ک.ک) علیه دولت ترکیه، این سازمان بار دیگر در نقطهای قرار گرفته که راهبرد جنگ مسلحانه را کنار گذاشته و به مذاکرات صلح روی آورده است. به باور هانا لوسیندا اسمیت، نویسنده مقاله منتشر شده در نشریه Engelsberg Ideas، این تغییر نه حاصل یک تحول ایدئولوژیک ناگهانی، بلکه نتیجه انباشت فشارهای نظامی، تغییرات ژئوپلیتیکی و بازنگری در واقعیتهای منطقه است؛ تحولاتی که پ.ک.ک را به این جمعبندی رساندهاند که ادامه جنگ دیگر دستاورد راهبردی قابل توجهی برای آن نخواهد داشت.
مقاله با بررسی کتاب تازه الیزا مارکوس، پژوهشگر و روزنامهنگار باسابقه مسائل کردها، نشان میدهد که پ.ک.ک در طول حیات خود بارها توانسته خود را با شرایط جدید تطبیق دهد. این سازمان که در دهه ۱۹۸۰ با ایدئولوژی مارکسیستی-لنینیستی و هدف تشکیل یک دولت مستقل کردی مبارزه مسلحانه را آغاز کرد، پس از دستگیری عبدالله اوجالان در سال ۱۹۹۹ با بحرانی جدی روبهرو شد. اوجالان از زندان خواستار توقف خشونت شد و سازمان نیز به تدریج از مطالبه استقلال کامل فاصله گرفت و مفاهیمی مانند «کنفدرالیسم دموکراتیک» و مشارکت سیاسی را جایگزین اهداف پیشین کرد. با این حال، این تغییر به معنای کنار گذاشتن کامل ابزار نظامی نبود و پ.ک.ک در سالهای بعد همچنان توان رزمی خود را حفظ کرد و همزمان برای کسب مشروعیت سیاسی و بینالمللی تلاش کرد.
به نوشته مارکوس، آتشبس دهه ۲۰۰۰ برای پ.ک.ک صرفاً دورهای برای توقف جنگ نبود، بلکه فرصتی برای بازسازی ساختارها، بازنگری در تاکتیکها و گسترش نفوذ در سوریه محسوب میشد. پس از اعتراضات سال ۲۰۰۴ در قامشلی، این سازمان نیروها و کادرهای ایدئولوژیک خود را به شمال سوریه اعزام کرد و شبکهای مخفی ایجاد کرد که بعدها با آغاز جنگ داخلی سوریه، پایههای نفوذ آن را در مناطق کردنشین تشکیل داد. هنگامی که بحران سوریه آغاز شد، پ.ک.ک برخلاف بسیاری از گروههای مخالف دمشق، از ورود مستقیم به جنگ علیه حکومت اسد خودداری کرد و با حفظ نوعی تفاهم عملی با دولت سوریه، توانست موقعیت خود را تثبیت کند. این تصمیم در نهایت به آن امکان داد تا در شرایطی که بسیاری از گروههای مسلح گرفتار اختلافات داخلی و افراطگرایی شدند، ساختار منسجم خود را حفظ کند.
ظهور داعش نقطه عطف مهم دیگری بود. مقاومت یگانهای مدافع خلق (YPG) در کوبانی و سپس همکاری نزدیک با ایالات متحده در مبارزه با داعش، جایگاه نیروهای وابسته به پ.ک.ک را در معادلات منطقهای به شکل بیسابقهای ارتقا داد. آمریکا برای پرهیز از حساسیتهای ناشی از قرار داشتن پ.ک.ک در فهرست سازمانهای تروریستی، از ساختار «نیروهای دموکراتیک سوریه» (SDF) حمایت کرد، اما در عمل ستون اصلی این نیروها را کادرهای باسابقه پ.ک.ک تشکیل میدادند. این همکاری سبب شد پ.ک.ک تصور کند که برای نخستین بار از پشتوانهای بینالمللی برخوردار شده است.
اما همین موفقیتها، به باور نویسنده، زمینهساز یکی از بزرگترین اشتباهات راهبردی پ.ک.ک شد. این سازمان با اتکا به دستاوردهای خود در سوریه، در سال ۲۰۱۵ بار دیگر شورش مسلحانه در داخل ترکیه را از سر گرفت و تلاش کرد با ایجاد سنگرها و جنگ شهری در مناطق کردنشین، خودمختاری را بر دولت تحمیل کند. واکنش دولت ترکیه بسیار شدید بود؛ شهرهای کردنشین با عملیات گسترده نظامی مواجه شدند، هزاران نفر جان خود را از دست دادند و بخش قابل توجهی از زیرساختهای شهری تخریب شد. از نگاه مارکوس، این تصمیم نه تنها به اهداف پ.ک.ک نرسید، بلکه بخش مهمی از حمایت اجتماعی کردهای ترکیه را نیز از این سازمان سلب کرد و نشان داد که رهبران آن در ارزیابی موازنه قدرت و واقعیتهای ژئوپلیتیکی دچار خطای محاسباتی شدهاند.
در همین حال، امید پ.ک.ک به حمایت بلندمدت غرب نیز به تدریج رنگ باخت. پس از شکست داعش، ایالات متحده تمایلی به رویارویی با ترکیه بر سر مناطق کردنشین سوریه نشان نداد. حمله ترکیه به عفرین در سال ۲۰۱۸ و عملیاتهای بعدی، برای رهبران پ.ک.ک این پیام را داشت که همکاری واشنگتن صرفاً بر پایه نیازهای مقطعی آمریکا در مبارزه با داعش شکل گرفته بود، نه تعهدی پایدار به پروژه سیاسی کردها. به نقل از یکی از فرماندهان سابق این سازمان، «برای آمریکا، ما فقط یک فرصت بودیم.»
همزمان، ترکیه از سال ۲۰۲۰ با اتکا به پهپادهای رزمی و فناوریهای بومی، فشار نظامی بر پایگاههای پ.ک.ک در شمال عراق و سپس سوریه را به شکل محسوسی افزایش داد. عملیاتهای هدفمند علیه فرماندهان و زیرساختهای این سازمان، فضای مانور آن را محدودتر کرد. از سوی دیگر، سقوط حکومت بشار اسد در اواخر سال ۲۰۲۴ و شکلگیری نظم جدید در سوریه، موقعیت نیروهای کرد را نیز پیچیدهتر ساخت. اگرچه مذاکراتی برای ادغام نیروهای کرد در ساختار جدید سوریه آغاز شد، اما این روند با کندی پیش رفت و بارها تحت تأثیر درگیریهای میدانی قرار گرفت.
در چنین شرایطی، عبدالله اوجالان در سال ۲۰۲۵ بار دیگر از زندان خواستار کنار گذاشتن سلاح و آغاز دور تازهای از گفتوگوهای صلح با آنکارا شد. نویسنده مقاله معتقد است این تصمیم بیش از آنکه بیانگر یک تغییر ایدئولوژیک باشد، بازتاب این واقعیت بود که پ.ک.ک پس از سالها جنگ، دیگر چشمانداز روشنی برای دستیابی به اهداف خود از طریق مبارزه مسلحانه نمیدید. فشار نظامی ترکیه، کاهش حمایت خارجی، تغییر موازنههای منطقهای و شکست راهبرد جنگ شهری، همگی این سازمان را به این نتیجه رساندند که ادامه نبرد هزینهای بیش از دستاوردهای احتمالی آن خواهد داشت.
مقاله در پایان نتیجه میگیرد که پ.ک.ک طی چهار دهه گذشته بارها توانسته خود را با شرایط جدید سازگار کند؛ از یک جنبش مارکسیستی ضد امپریالیستی به متحد میدانی آمریکا در جنگ علیه داعش تبدیل شود و اکنون نیز به سوی مذاکره و صلح حرکت کند. با این حال، نویسنده معتقد است تجربه سال ۲۰۱۵ نشان داد که این سازمان همچنان بیش از اندازه به تصمیمات عبدالله اوجالان وابسته است، ظرفیتهای واقعی حمایت بینالمللی را گاه بیش از حد برآورد میکند و در نهایت، در شرایط جنگ و بیثباتی بسیار کارآمدتر از دوران ثبات و رقابت سیاسی عمل کرده است. از این رو، موفقیت مسیر جدید صلح، بیش از هر چیز به توانایی پ.ک.ک در تطبیق با یک محیط سیاسی باثبات و کنار گذاشتن کامل منطق مبارزه مسلحانه بستگی خواهد داشت.
نوشته چرا پ.ک.ک از مبارزه مسلحانه دست کشید؟ اولین بار در میدل ایست نیوز. پدیدار شد.

















