خبر

«نفرین توقیف» محسن امیریوسفی در جشنواره لندن؛ روایتی طنزآمیز از سانسور و تاریخ معاصر ایران

فیلم «نفرین توقیف» ساخته محسن امیریوسفی در هفتادمین جشنواره فیلم لندن به نمایش درآمده است؛ اثری که با ترکیب طنز تلخ، خاطرات شخصی و تصاویر آرشیوی، تجربه چند دهه توقیف آثار سینمایی و محدودیت‌های کاری فیلم‌ساز در ایران را روایت می‌کند. محمد عبدی، منتقد سینما، در نقد خود این فیلم را روایتی شخصی از پیوند سینما با رویدادهای سیاسی ایران می‌داند؛ از آتش‌سوزی سینما رکس آبادان تا سرکوب اعتراضات سال‌های اخیر.

«نفرین توقیف» صرفاً داستان فیلم‌هایی نیست که اجازه نمایش پیدا نکرده‌اند؛ محسن امیریوسفی در این اثر به سراغ زندگی حرفه‌ای و شخصی خود می‌رود تا نشان دهد چگونه محدودیت‌های سینمایی می‌توانند از چارچوب یک تصمیم اداری فراتر بروند و به تجربه‌ای طولانی از محرومیت، سرخوردگی و از دست رفتن فرصت‌های خلاقانه تبدیل شوند. فیلم با نگاهی خودزندگی‌نامه‌ای، خاطرات یک فیلم‌ساز را به روایتی گسترده‌تر از رابطه میان هنر، قدرت و تاریخ پیوند می‌زند.

ساختار فیلم بر گفت‌وگویی خیالی میان امیریوسفی و شخصیتی نادیدنی استوار است که به نظر می‌رسد نمادی از مرگ باشد. فیلم‌ساز در این مواجهه، بخش‌های مختلف زندگی و کارنامه خود را مرور می‌کند؛ گویی برای ادامه گفت‌وگو و به تعویق انداختن پایان آن، ناچار است داستان دیگری تعریف کند. این الگوی روایی، یادآور ساختار قصه‌گویی در «هزار و یک شب» است و در عین حال، با جهان فیلم قبلی او، «خواب تلخ»، ارتباط پیدا می‌کند؛ اثری که مواجهه یک مرده‌شور با مرگ را با لحنی طنزآمیز روایت می‌کرد.

یکی از خاطرات محوری «نفرین توقیف» به آتش‌سوزی سینما رکس آبادان بازمی‌گردد. امیریوسفی این حادثه را از زاویه تجربه کودکی خود بازگو می‌کند؛ شبی که قرار بود همراه مادربزرگش برای تماشای فیلمی با بازی بهروز وثوقی به سینما برود، اما به دلیل اختلافی خانوادگی از رفتن منصرف شد. آتش‌سوزی سینما در همان شب و خاطره بوی اجساد سوخته، به تصویری ماندگار در ذهن او تبدیل می‌شود. فیلم این تجربه را به نقطه آغاز استعاره‌ای درباره «نفرین» پیوند می‌زند؛ نفرینی که در ادامه زندگی او، شکل توقیف فیلم‌ها و محرومیت از فعالیت حرفه‌ای به خود می‌گیرد.

در این روایت، تاریخ شخصی فیلم‌ساز به‌تدریج با رخدادهای سیاسی و اجتماعی ایران درهم می‌آمیزد. از انقلاب و جنگ گرفته تا اعتراضات سال ۱۳۸۸ و رویدادهای دی‌ماه ۱۴۰۴، هر خاطره بخشی از رابطه پیچیده سینما و فضای سیاسی کشور را آشکار می‌کند. تصاویر آرشیوی در کنار روایت‌های شخصی قرار می‌گیرند تا نشان دهند چگونه رویدادهای تاریخی می‌توانند مسیر زندگی یک فرد و سرنوشت آثار هنری او را تغییر دهند.

بخش مهمی از فیلم به سرگذشت آثار قبلی امیریوسفی اختصاص دارد. «خواب تلخ» در سال ۲۰۰۴ در بخش دو هفته کارگردانان جشنواره کن نمایش داده شد و مورد توجه قرار گرفت، اما نمایش بین‌المللی آن در تضاد با محدودیت‌هایی قرار داشت که فیلم‌ساز پس از بازگشت به ایران تجربه کرد. امیریوسفی در «نفرین توقیف» با لحنی طنزآلود از دشواری رساندن فیلم به جشنواره‌ها و تلاش برای عبور از موانع اداری می‌گوید؛ تجربه‌ای که در روایت او، به بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی حرفه‌ای‌اش تبدیل شده است.

او همچنین به توقیف طولانی آثار دیگری مانند «آتشکار» و «آشغال‌های دوست‌داشتنی» می‌پردازد. فیلم دوم که به حوادث پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ و جنبش سبز مربوط است، در روایت تازه امیریوسفی زمینه‌ای برای بازگشت به خاطره بهروز وثوقی نیز فراهم می‌کند. او می‌گوید حدود چهار دهه پس از واقعه سینما رکس، تصمیم گرفته نسخه‌ای تازه از «آشغال‌های دوست‌داشتنی» را با حضور وثوقی و با عنوان «آشغال‌های دوست‌داشتنی اصل» در خارج از ایران بسازد. این بخش از فیلم، سرنوشت یک اثر سینمایی را با خاطره بازیگرانی پیوند می‌دهد که حضورشان در سینمای ایران نیز زیر تأثیر تحولات سیاسی قرار گرفته است.

یکی از ویژگی‌های «نفرین توقیف» این است که به‌رغم موضوع تلخ خود، به اثری صرفاً عبوس و خطابه‌وار تبدیل نمی‌شود. امیریوسفی از موقعیت‌های طنز، گفت‌وگوهای خیالی و شوخی با مرگ استفاده می‌کند تا روایت شخصی‌اش از سانسور را برای مخاطب قابل‌دنبال‌کردن کند. تضاد میان موقعیت‌های گاه مضحک اداری و پیامدهای واقعی آن‌ها برای زندگی فیلم‌ساز، بخش مهمی از لحن انتقادی فیلم را شکل می‌دهد.

در بخش‌های پایانی، روایت به تجربه بازجویی و محاکمه فیلم‌ساز پس از امضای بیانیه «تفنگت را زمین بگذار» می‌رسد. این بخش، لحن فیلم را تلخ‌تر می‌کند و بار دیگر فاصله میان آرزوی ساخت و نمایش فیلم در یک فضای فرهنگی عادی و واقعیت تجربه‌شده توسط کارگردان را نشان می‌دهد. امیریوسفی در پایان، از تغییر نگاه خود به سرنوشت آثارش سخن می‌گوید؛ گویی پس از سال‌ها انتظار برای اکران فیلم‌ها، اولویت او از نمایش آثار به ثبت تجربه و حفظ خاطره تغییر کرده است.

او فیلم را به آثار توقیفی سینمای ایران و جان‌باختگان سال‌های گذشته تقدیم می‌کند و در حرکتی طعنه‌آمیز از سانسورچیان و کسانی که آثارش را متوقف کرده‌اند تشکر می‌کند؛ زیرا به تعبیر طنزآمیز او، اگر آن موانع نبودند، شاید این فیلم نیز به شکل فعلی ساخته نمی‌شد. این پایان، تناقض مرکزی اثر را برجسته می‌کند: محدودیتی که از نگاه فیلم‌ساز فرصت‌های بسیاری را از او گرفته، در عین حال به موضوع و ماده اصلی یک اثر تازه تبدیل شده است.

نمایش «نفرین توقیف» در جشنواره لندن، فرصتی برای مخاطبان بین‌المللی فراهم می‌کند تا بخشی از تاریخ سینمای معاصر ایران را از زاویه تجربه یک فیلم‌ساز مستقل ببینند. این اثر نه یک تاریخ‌نگاری جامع از سانسور در ایران، بلکه روایتی شخصی و خودبازتابنده است که خاطرات، طنز و تصاویر آرشیوی را در کنار هم قرار می‌دهد. ارزش آن، در کنار پرداختن به سرنوشت آثار توقیفی، در ثبت تجربه هنرمندی است که تلاش کرده محدودیت‌های زندگی حرفه‌ای خود را به ماده‌ای برای داستان‌گویی تبدیل کند.

Related Posts

Leave A Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *